گنج

شمارهٔ ۴

۹ بیت
خرقه رهن خانه ی خمّار دارد پیر ماای همه رندان مرید پیر ساغر گیر ما
گر شدیم از باده بدنام جهان تدبیر چیستهمچنین رفتست در عهد ازل تقدیر ما
سرو را باشد سماع از ناله ی دلسوز مرغمرغ را باشد صداع از ناله ی شبگیر ما
داوری پیش که شاید برد اگر بی موجبیخون درویشان بی طاقت بریزد میر ما
هم مگر لطف تو گردد عذر خواه بندگانورنه معلومست کز حد می رود تقصیر ما
صید آن آهوی روبه باز صیاد توئیمما شکار افتاده و شیر فلک نخجیر ما
تا دل دیوانه در زنجیر زلفت بسته ایمای بسا عاقل که شد دیوانه ی زنجیر ما
از خدنگ آه عالم سوز ما غافل مشوکز کمان نرم زخمش سخت باشد تیر ما
ره مده در خانقه خواجو کسی را کاین نفسبا جوانان عشرتی دارد به خلوت پیر ما