شمارهٔ ۳
بگذر ای خواجه و بگذار مرامست اینجاکه برون شد دل سرمست من از دست اینجا
چون توانم شد از اینجا که غمش موی کشاندلم آورد و بزنجیر فروبست اینجا
تا نگوئی که من اینجا ز چه مست افتادمهیچ هشیار نیامد که نشد مست اینجا
کیست این فتنه ی نوخاسته کز مهر رخشاین دل شیفته حال آمد و بنشست اینجا
دل مسکین مرا نیست در اینجا قدریزانک صد دل چو دل خستهٔ من هست اینجا
دوش کز ساغر دل خون جگر می خوردمشیشه ناگه بشد از دستم و بشکست اینجا
نام خواجو مبر ای خواجه درین ورطه که هستصد چو آن خسته ی دلسوخته در شست اینجا