شمارهٔ ۲
مگذر ای یار و درین واقعه مگذار مراچون شدم صید تو برگیر و نگهدار مرا
اگرم زار کشی میکش و بیزار مشوزاریم بین و ازین بیش میازار مرا
چون در افتاده ام از پای و ندارم سر خویشدست من گیر و دل خسته بدست آر مرا
بی گل روی تو بس خار که در پای منستکیست کز پای برون آورد این خار مرا
برو ای بلبل شوریده که بیگلرویینکشد گوشهٔ خاطر سوی گلزار مرا
هر که خواهد که بیک جرعه مرا دریابدگو طلب کن بدر خانه ی خمّار مرا
تا شوم فاش بدیوانگی و سر مستیمست و آشفته بر آرید ببازار مرا
چند پندم دهی ای زاهد و وعظم گوئیدلق و تسبیح ترا خرقه و زنّار مرا
ز استانم ز چه بیرون فکنی چون خواجوخاک را هم ز سرم بگذر و بگذار مرا