شمارهٔ ۱
سبحان من تقدّس بالعزّ و الجلالسبحان من تفرّد بالجود و الجمال
آن مالکی که ملکت او هست بر دواموان قادری که قدرت او هست بر کمال
سلطان بی وزیر و جهاندار لم یزلدیان بینظیر و خداوند لایزال
گویای بیتلفظ و بینای بیبصردانای بیتفکّر و دارای بیملال
تسبیح بلبل سحری حی لاینامورد زبان کبک دری رب ذوالجلال
حرفیست کاف و نون ز طوامیر صنع اووز قاف تا به قاف برین حرف گشته دال
از آب لطف او متبسّم شود ریاضوز باد قهر او متزلزل شود جبال
در گوش آسمان کشد از زرّ مغربیهر مه به امر کن فیکون حلقهٔ هلال
گاهی ز ماه نو کند ابروی زال زرگاهی از آفتاب کشد تیغ پور زال
کیوان به حکم اوست برین برج پاسبانبهرام از امر اوست برین بلعه کوتوال
ای قصر کبریای تو محفوظ از انهداموی مُلک بیزوال تو محروس از انتقال
وی بوستان لطف تو بی وصمت ذبولوی آفتاب لطف تو بی نسبت زوال
ایوان وحدت تو مبرّا از انحطاطو ارکان قدرت تو معرّا از اختلال
بشکسته در قفای تو شهباز عقل پرو افکنده در هوای تو سیمرغ وهم بال
بر دوش روز خاوری از شب فکنده زلفبر روی صبح مشرقی از شام کرده خال
وهم از سرادقات جلال تو قاصرستور عقل ره برد به تو نبود به جز خیال
خواجو گر التماس ازین در کند رواستاز پادشه اجابت و از بندگان سؤال