شمارهٔ ۳۵
اینهمه مستی ما مستی مستی دگرستوین همه هستی ما هستی هستی دگرست
خیز و بیرون ز دو عالم وطنی حاصل کنکه برون از دو جهان جای نشستی دگرست
گفتم از دست تو سرگشته عالم گشتمگفت این سر سبک امروز ز دستی دگرست
تا صبا قلب سر زلف تو در چین بشکستهر زمان بر من دلخسته شکستی دگرست
کس چو من مست نیفتاد ز خمخانه ی عشقگرچه در هر طرف از چشم تو مستی دگرست
تا بر آمد ز بنا گوش تو خورشید جمالهر سر زلف تو خورشید پرستی دگرست
چون سپر نفکند از غمزه ی خوبان خواجوزانک آن ناوک دلدوز ز شستی دگرست