گنج

شمارهٔ ۳۲

۹ بیت
بسته ی بند تو از هر دو جهان آزادستوانک دل بر تو نبستست دلش نگشادست
عارضست در شکن طرّه بدان می ماندکافتابیست که در عقده ی رأس افتادست
زلف هندو صفتت لیلی و عقلم مجنونلب جانبخش تو شیرین و دلم فرهادست
سرو را گرچه ببالای تو مانندی نیستبنده با قدّ تو از سرو سهی آزادست
هیچکس نیست که با هیچکسش میلی نیستبدنهادست که سر بر قدمی ننهادست
هرگز از چرخ بداختر نشدم روزی شادمادر دهر مرا خود بچه طالع زادست
دل من بیتو جهانیست پر از فتنه و شوربده آن باده ی نوشین که جهان بربادست
در غمت همنفسی نیست بجز فریادمچه توان کرد که فریاد رسم فریادست
بیش ازین ناوک بیداد مزن بر خواجوگرچه بیداد تو از روی حقیقت دادست