گنج

شمارهٔ ۳۰

۱۱ بیت
چو سرچشمه ی چشم من دیده استلب غنچه بر چشمه خندیده است
بدان وجهم از دیده خون می رودکه از روی خوب تو ببریده است
چرا کینه ورزی کنون با کسیکه مهر تو پیش از تو ورزیده است
نهان کی کند خامه رازم که اوتراشیده ی ناتراشیده است
مرا غیرت آید که مکتوب توچنین در حدیث تو پیچیده است
اگر جور بر ما پسندی رواستپسند تو ما را پسندیده است
از آن از لب خویشتن در خطمکه خطّت بحکم که بوسیده است
قلم را قدم زان قلم کرده امکه برگرد نام تو گردیده است
دریغ از خیالت که شب تا بروزمرا مونس مردم دیده است
چو نام تو در نامه بیند دبیربچشم بصیرت ترا دیده است
از آن چشم خواجو گهر بار شدکه خطّ تو بر دیده مالیده است