شمارهٔ ۲۷
من به قول دشمنان هرگز نگیرم ترک دوستکز نکورویان اگر بد در وجود آید نکوست
گر عرب را گفتگوئی هست با ما در میانحال لیلی گو که مجنون همچنان در جستجوست
چون عروس بوستان از چهره بگشاید نقاببلبل ار وصف گل سوری نگوید هرزه گوست
گرچه جانان دوست دارد دشمنی با دوستاندشمن جان خودست آنکس که برگردد ز دوست
همچو گوی ارزانک سرگردان چوگان گشتهئیسر بنه چون در سر چوگان هوای زخم گوست
کاشکی از خاک کویش من غباری بودمیکانک او را آبروئی هست پیشش خاک کوست
چشمهی جانبخش خضرست آنکه آبش جانفزاستروضهی بستان خلدست این که بادش مشکبوست
چون صبا حال پریشانی زلفت شرح دادهیچ میدانی کز آن ساعت دلم در بند اوست
با تو خواجو را برون از عشق چیزی دیگرستورنه در هر گوشه ماهی سرو قد لاله روست