گنج

شمارهٔ ۲۶

۹ بیت
رخ دل فروز تو ماهی خوشستخط عنبرینت سیاهی خوشست
شب گیسویت هست سال درازولی روز روی تو ماهی خوشست
از آن چین زلف تو شد جای دلکه هندوستان جایگاهی خوشست
اگر نیست ضعفی در آن چشم مستچرا گاه بیمار و گاهی خوشست
از آن مه بروی تو آرد پناهکه روی تو پشت و پناهی خوشست
صبوحی گناهست در پای سروولی راستی را گناهی خوشست
اگرچه ره عقل و دین می زنیبزن مطرب این ره که راهی خوشست
گرت اسب بر سر دواند رواستبنه پیش او رخ که شاهی خوشست
بچشم کرم سوی خواجو نگرکه در چشم مستت نگاهی خوشست