گنج

شمارهٔ ۲۵۰

۱۱ بیت
نه آخر تو آنی که ما را زیانینه آخر توانی که ما را زیانی
مگر زین بسودی که ما را بسودیوزین بر زیانی که ما را زیانی
چو ما را بهشتی چه ما را بهشتیچو ما را جهانی چه ما را جهانی
تو پروا نداری که پروانه داریتو پیمان ندانی که پیمانه دانی
چراغ چه راغی و سرو چه باغیکه دل را امانی و جانرا امانی
نه خورشید بامی که خورشید بامینه عین روانی که عین روانی
تو آن کاردانی که آن کاردانیکه از دلستانی ز دل دل ستانی
تو آتش نشانی و خواهی که ما رابآتش نشانی بر آتش نشانی
تو چشمی و چشم از جفای تو چشمهتو جانی و جان بی وفای تو جانی
تو ماه و مرا پیکر از دیده ماهیتو خان و مرا خانه از گریه خانی
تو در کار و در کار خواجو نبینیتو بر خوان و هرگز بخوانم نخوانی