شمارهٔ ۲۳۷
ای از شب قمرسا برمه نقاب بستهپیوسته طاق خضرا بر آفتاب بسته
از قیر طیلسانی بر مشتری کشیدهبر مهر سایبانی از مشک ناب بسته
جعد تو هندوانرا بر دل کمین گشودهچشم تو جاودانرا بر دیده خواب بسته
اشک محیط سلیم خون از فرات راندهواه سهیل سوزم ره بر شهاب بسته
از روی لاله رنگم بازار گل شکستهوز لعل باده رنگت کار شراب بسته
زلفت بدلگشائی از دل گره گشودهخطّت بنقشبندی نقشی بر آب بسته
آن سرکشان هندو وان هندوان جادوراه خطا گشاده چشم صواب بسته
ساغر ز شوق لعلت جانش بلب رسیدهوز شرم آبرویت آتش نقاب بسته
خواجو بپرده سوزی نای رباب خستهمطرب بپرده سازی زخم رباب بسته