شمارهٔ ۲۳۶
ای بیتو مرا پر آب دیدهنادیده بخواب خواب دیده
ما پست و ترا بلند قامتما مست و ترا خراب دیده
جان قول تو بی سخن شنیدهدل روی تو بی نقاب دیده
از دیده فتاده در بلا دلوز دل شده در عذاب دیده
یک ذرّه از آنک در تو پیداستنادیده در آفتاب دیده
هر لحظه ام از غم تو کردهرخساره بخون خضاب دیده
در آتش فرقتت ندیدههمچون دل من کباب دیده
بر یاد لب تو کرده هر دمدر ساغر من شراب دیده
یکباره بقصد خون خواجوافکنده سپر بر آب دیده