گنج

شمارهٔ ۲۳۴

۹ بیت
ای سر زلف تو در حلقه و تاب افتادهچنبر جعد تو از عنبر ناب افتاده
بی نمکدان عقیق لب شورانگیزتآتشی در دل بریان کباب افتاده
چشم مخمور ترا دیده و برطرف چمنهمچو من نرگس سرمست خراب افتاده
تا غبار خط ریحان تو بر گل دیدهورق مردمک دیده در آب افتاده
دلم از مهر رخت سوخته و زدود دلمآب در دیده ی گریان سحاب افتاده
سوی گیسوی گرهگیر تو مرغ دل منبهوا رفته و در چنگ عقاب افتاده
قدح از دست تو در خنده و از لعل لبتهوسی در سر پر شور شراب افتاده
بی نوایان جگر سوخته را بین چون دعددل محنت زده در چنگ رباب افتاده
شد ز سودای تو موئی تن خواجو وان مویهمچو گیسوی تو در حلقه و تاب افتاده