شمارهٔ ۲۱۸
یا رب ز باغ وصل نسیمی بمن رسانوین خسته را بکام دل خویشتن رسان
داغ فراق تا بکیم برجگر نهییک روز مرهمی بدل ریش من رسان
از حد گذشت ناله و افغان عندلیببازش بشاخ سنبل و برگ سمن رسان
بفرست بوی پیرهن از مصر و یکنفسآرامشی بساکن بیت الحزن رسان
از مطبخ نوال حبیب حرم نشینآخر نواله ئی باویس قرن رسان
خورشید را بذره بیخواب و خور نمایگل را دگر بلبل شیرین سخن رسان
تا چند بینوا بزمستان توان نشستبوی بهار باز بمرغ چمن رسان
تا کی مرا بدرد فراق امتحان کنیاز وصل مژده ئی بمن ممتحن رسان
خواجو ز داغ و درد جدائی بجان رسیداز غربتش خلاص ده و با وطن رسان