شمارهٔ ۲۱۲
سرو را گل بار نبود گر بود نبود چنینسرو گل رخسار نبود ور بود نبود چنین
دیدمش وی بر سر گلبار و گفتم راستیسرو در گلبار نبود ور بود نبود چنین
طرّه هندوش بین کاندر همه هندوستانهندوئی طرّار نبود ور بود نبود چنین
درختن چون زلف چین برچین مشک آسای اونافه ی تاتار نبود و بود نبود چنین
مرده ی بیمار چشم مست مخمور تواممرده ئی بیمار نبود ور بود نبود چنین
فتنه ی بیدار مستان نرگس پرخواب تستخفته ئی بیدار نبود ور بود نبود چنین
با وجود مردم آزاری چو چشم آهویتمست مردم دار نبود ور بود نبود چنین
جز لب یاقوت شکر بار شورانگیز تولعل شکّر بار نبود ور بود نبود چنین
دوش خواجو چون عذارت دید گفت اندر چمنهیچ گل بی خار نبود ور بود نبود چنین