گنج

شمارهٔ ۲۱۱

۹ بیت
نی نگر با اهل دل هر دم به معنی در سخنبشنو از وی ماجرای خویش بی خویشتن
بلبل بستانسرا بین در چمن دستانسراو او چو من دستان زن بستانسرای انجمن
گر در اسرار زبان بی زبانان می‌رسیبی زبانی را نگر با بی زبانان در سخن
مطرب بی برگ بین از همدمان او را نوانالهٔ نایش نگر در پردهٔ دل چنگ زن
پستهٔ خندان شکر لب چون نباتش می‌نهنداز چه هر دم می‌نهند از پسته قندش در دهن
ای که چون نی سوختی جانم چو نی را ساختیتا که فرمودت که هر دم آتشی در نی فکن
همچو من بی دوستان در بوستانش خوش نبودزان بریده‌ست از کنار چشمه و طرف چمن
راستی را گوئی از شیرین زبانی طوطیستهر نفس در شکرستان سخن شکّر شکن
گفتم آخر بازگو کاین نالهٔ زارت ز چیستگفت خواجو من نیم هر دم چه می‌پرسی ز من