شمارهٔ ۲۱۰
هر زمان آهنگ بیزاریش بینعهد و پیمان وفاداریش بین
گر ندیدی نیمشب در نیمروزگرد ماه آن خطّ زنگاریش بین
زلف مشکین چون براندازد ز رخروز روشن در شب تاریش بین
حلقه های جعدش از هم باز کننافه های مشک تاتاریش بین
آن لب شیرین شورانگیز اودر سخنگوئی شکر باریش بین
چشم مخمورش که خونم می خوردگرچه بیمارست خونخواریش بین
این که خود را طرّه اش آشفته ساختاز سیه کاریست طرّاریش بین
بار غم گوئی دلم را بس نبوددرد تنهائی بسر باریش بین
چاره ی خواجو اگر زور و زرستچون ندارد زور و زر زاریش بین