گنج

شمارهٔ ۲۰۸

۱۳ بیت
بعقل کی متصوّر شود فنون جنونکه عقل عین جنونست و الجنون فنون
ز عقل بگذر و مجنون زلف لیلی شوکه کلّ عقل عقیله ست و عقل کلّ جنون
بنور مهر بیارا درون منظر دلکه کس برون نبرد ره مگر بنور درون
جنون نتیجه ی عشقست و عقل عین خیالولی خیال نماید بعین عقل جنون
بعقل کاشف اسرار عشق نتوان شدکه عقل را بجز از عشق نیست راهنمون
در آن مقام که احرام عشق می بندندبآب دیده طهارت کنند و غسل بخون
شدست این دل مهموز ناقصم با مهرمثال زلف لفیف پری رخان مقرون
چون من بمیرم اگر ابر را حیا باشدبجای آب کند خاک من بخون معجون
حیات چیست بقائی فنا درو مضمرممات چیست فنائی بقا درو مضمون
اگر جمال تو بینم کدام هوش و قرارور از تو هجر گزینم کدام صبر و سکون
چه نیکبخت کسی کو غلام روی تو شدمبارک آنک دهد دل به طلعت میمون
اگر بروی تو هر روز مهرم افزونستنشاط دل نبود جز به مهر روزافزون
محققت نشود سرّ کاف و نون خواجومگر ز زلف چو کاف و خط سیاه چو نون