گنج

شمارهٔ ۲۰۷

۹ بیت
بلبل خوش سرای شد مطرب مجلس چمنمطربه ی سرای شد بلبل باغ انجمن
خادم عیشخانه کو تا بکشد چراغ رازانک زبانه می زند شمع زمرّدین لگن
ساقی دلنواز گو داد صبوحیان بدهمطرب نغمه سازگو راه معاشران بزن
هر سحری که نسترن پرده ز رخ برافکندباد صبا ببوی گل رو بچمن نهد چو من
نیست مرا بجز بدن یک سر موی در میاننیست ترا بجز میان یک سر موی بر بدن
ای چو تن منت میان بلکه در آن میان گمانوی چو دل منت دهان بلکه در آن دهان سخن
هیچ ندید هر که او هیچ ندید از آن میانهیچ نگفت هر که او هیچ نگفت از آن دهن
روز جزا چو از لحد بر عرصاتم آورندخون جگر فرو چکد گر بفشاریم کفن
مرغ ببوی نسترن واله و مست می شودخواجو از آنک سنبلش بوی دهد بنسترن