شمارهٔ ۲۰۵
هندوی آن کاکل ترکانه می باید شدنیا چو هندو بنده ی ترکان نمی باید شدن
ماه بزم افروز عالم سوز من چون حاضرستپیش شمع عارضش پروانه می باشد شدن
تا مگر گنجی بدست آید ترا عمری درازمعتکف در کنج هر ویرانه می باید شدن
ملک جانرا منزل جانانه می باید شناختوانگه از جان طالب جانانه می باید شدن
از سر افسانه و افسون همی باید گذشتیا بعشقش در جهان افسانه می باید شدن
تا شود بتخانه از روی حقیقت کعبه اتبا هوای کعبه در بتخانه می باید شدن
هر چه می بینی برون از دانه و دام تو نیستفارغ از دام و بری از دانه می باید شدن
بابت پیمان شکن پیمانه نوش و غم مخورزانک شادی خورده ی پیمانه می باید شدن
گفتم ار شکرانه می خواهی بجان استاده امگفت خواجو از پی شکرانه می باید شدن