شمارهٔ ۲۰۴
ای شام زلفت بتخانه ی چینمشک سیاهت بر لاله پرچین
بزم از عقیقت پر شهد و شکرو ایوان ز رویت پر ماه و پروین
شمع شبستان بنشست برخیزو آشوب مستان برخاست بنشین
سنبل برانداز از طرف بستانریحان برافشان از برگ نسرین
دلها ربایند اما نه چنداندستان نمایند اما نه چندین
جز عشق دلبر مگزین که خوشتراز ملک کسری مهر نگارین
مجنون نبودید جز عطر لیلیخسرو نجوید جز لعل شرین
ویس ار ز رامین بیزار گرددگل خار گردد در چشم رامین
بینم نشسته سروی در ایوانیا مست خفته شمعی ببالین
یار از چه گردد با دوست دشمنمهر از چه باشد با ذرّه در کین
خواجو چه خواهی اورنگ شاهیگلچهر خود را نبگر خور آئین