شمارهٔ ۱۹۹
برآمد بانگ مرغ و نوبت بامکنون وقت میست و نوبت جام
چو کار پختگان بی باده خامستبدست پختگان ده باده خام
بهر ایامی این عشرت دهد دستبگردان باده چون با دست ایام
لبش خواهی بناکامی رضا دهکه کس را بر نیاید زان دهان کام
من شوریده را معذور داریدکه بر آتش نشاید کردن آرام
دلم کی در فراق آرام گیردبود آرام دل وصل دلارام
منم دور از تو همچون مرغ وحشیببوی دانه ئی افتاده در دام
ز سرمستی برون از روی و مویتنه از صبح آگهی دارم نه از شام
قلم در کش چو بینی نام خواجوکه نبود عاشق شوریده را نام