گنج

شمارهٔ ۱۹۵

۱۲ بیت
نیست بی روی تو میل گل و برگ سمنمتا شدم بنده ات آزاد ز سرو چمنم
منکه در صبح ازل نوبت مهرت زده امتا ابد دم ز وفای تو زنم گر نزنم
جان من جرعه ی عشق تو نریزد بر خاکمگر آنروز که در خاک بریزد بدنم
گر مرا با تو بزندان ابد حبس کنندطرّه ات گیرم و زنجیر بهم در شکنم
بار سر چند کشم بی سر زلفت بر دوشوقت آنست که در پای عزیزت فکنم
چون سر از خوابگه خاک بر آرم در حشربچکد خون جگر گر فشاری کفنم
آخر ای قبله صاحب نظران رخ بنمایتا رخ از قبله بگردانم و سوی تو کنم
بر تنم یک سر مو نیست که در بند تو نیستگرچه کس باز نداند سر موئی ز تنم
پیرهن پاره کنم تا تو ببینی از مهرتن چون تار قصب تافته در پیرهنم
بسکه می گریم و بر خویشتنم رحمت نیستگریه می آید ازین واسطه بر خویشتنم
چون کنم وصف شکر خنده ی شورانگیزتاز حلاوت برود آب نبات از سخنم
چون حدیث از لب میگون تو گوید خواجوهمچو ساغر شود از باده لبالب دهنم