گنج

شمارهٔ ۱۹

۹ بیت
ترا با ما اگر صلحست جنگستنمی دانم دگر بار این چه ینگست
به نقلی زان دهان کامم برآورنه آخر پسته در بازار تنگست
چرا این قامت همچون کمانمز چشم افکنده ئی گوئی خدنگست
ز اشکم سنگ می گردد ولیکننمی گردد دلت یا رب چه سنگست
بده ساقی که آن آئینه جانکند روشن شراب همچو زنگست
بدار ای مدعی از دامنم چنگترا باری عنان دل بچنگست
زبان درکش که ما را رهزن دلنوای مطرب و آواز چنگست
از آن از اشک خالی نیست چشممکه پندارم شراب لاله رنگست
اگر در دفتری وقتی بیابیقلم در نام خواجو کش که ننگست