گنج

شمارهٔ ۱۸

۹ بیت
حسن تو نهایت جمالستلطف تو بغایت کمالست
با زلف تو هر که را سری هستسر در قدم تو پایمالست
بی روی تو زندگی حرامستوز دست تو جام می حلالست
باز آی که بی رخ تو ما رااز صحبت خویشتن ملالست
جانم که تذرو باغ عشقستزین گونه شکسته پرّ و بالست
مرغ دل من هوا نگیردزانرو که چنین شکسته بالست
این نفحه ی روضه ی بهشتستبا نکهت گلشن وصالست
این خود چه شمامه ی شمیمستوین خود چه شمایل شمالست
خواجو بلب تو آرزومندچون تشنه به شربت زلالست