گنج

شمارهٔ ۲۰

۹ بیت
باغ و صحرا با سهی سروان نسرین بر خوشستخلوت و مهتاب با خوبان مه پیکر خوشست
غنچه چون زر دارد ار خوش دل بود عیبش مکنراستی را هر چه بینی در جهان بارز خوشست
کاشکی بودی مرا شادی اگر دینار نیستزانک با دینار و شادی ملکت سنجر خوشست
چون خلیل ار در میان آتش افتادم چه باککاتش نمرود ما را بابت آذر خوشست
ایکه می گوئی مرا با ماهرویان سرخوشیستپای در نه گر حدیث خنجرت در سر خوشست
بی لب شیرین نباید خسروی فرهاد راز آنک شاهی با لب شیرین چون شکّر خوشست
گر چمن خلدست ما را بی لبش مطلوب نیستتشنه را در باغ رضوان بر لب کوثر خوشست
هرکرا بینی بعالم دل بچیزی خوش بودعاشقانرا دل بیاد چهره ی دلبر خوشست
باده در ساغر فکن خواجو که بر یاد لبشجام صافی بر کف و لب بر لب ساغر خوشست