شمارهٔ ۱۸۴
نوبتی صبح برآمد ببامنوبت عشّاق بگوی ای غلام
مرغ سحر در سخن آمد بازساز بر آواز خروسان بام
کوکبه ی قافله سالار صبحباز رسید این نفس از راه شام
خادم ایوان در خلوت ببنددر حرم خاص مده بار عام
ای صنم سیم زنخدان بباراز قدح سیم می لعل فام
صوفی اگر صافی ازین خم خوردرخت تصوّف بفروشد تمام
حاجی اگر روی تو بیند مقیمدر حرم کعبه نسازد مقام
زمزم رندان سبوکش میستبتکده و میکده بیت الحرام
نام جگر سوختگان چیست ننگننگ غم اندوختگان چیست نام
آتش پروانه ی پر سوختهنیست بجز پختن سودای خام
خیز و چو خواجو بصبوحی بشویجامه ی جان را بنم چشم جام