گنج

شمارهٔ ۱۸۳

۹ بیت
ما بدرگاه تو از کوی نیاز آمده ایمبهوایت زره دور و دراز آمده ایم
قدحی آب که بر آتش ما افشاندکه درین بادیه با سوز و گداز آمده ایم
بینوا گرد عراق ارچه بسی گردیدیمراست از راه سپاهان بحجاز آمده ایم
غسل کردیم بخون دل و از روی نیازبعبادتگه لطفت بنماز آمده ایم
تا نسیم سمن از گلشن جان بشنیدیمهمچو مرغ سحری نغمه نواز آمده ایم
بیش ازین برگ چمن بود چو بلبل ما راشاهبازیم کنون کز همه باز آمده ایم
همچو محمود نداریم سر ملکت و تاجکه گرفتار سر زلف ایاز آمده ایم
تا چه صیدیم که در چنگ پلنگ افتادیمیا چه کبکیم که در چنگل باز آمده ایم
برگ خواجو اگر از لطف بسازی چه شودکاندریم راه نه با توشه و ساز آمده ایم