شمارهٔ ۱۸۲
اشارت کرده بودی تا بیایمبگو چون بی سر و بی پا بیایم
من شوریده دل را از ضعیفیندانی باز اگر فردا بیابم
گرم رانی بگو تا بازگردموگر خوانی بفرما تا بیایم
بهر منزل که فرمائی بدیدهچه جابلقا چه جابلسا بیابم
اگر برفست و گر باران نترسماگر با دست و گر سرما بیایم
اگر خواهی که با تن ها نباشمنه با تن ها من تنها بیابم
وگر گوئی بیا تا قعر دریاز بهر لؤلؤ لالا بیایم
بدان جائی که گوهر می توان یافتاگر کوهست و گر دریا بیایم
ایا کوی تو منزلگاه خواجوچه فرمائی نیایم یا بیایم