شمارهٔ ۱۸۰
درد دل خویش با که گویمداد دل خویش از که جویم
چون چهره بخون دیده شستمدست از دل خسته چون نشویم
کر گشت فلک زهای هایمپر گشت جهان زهای و هویم
دادم بهوای روی او دلتا دیده چه آورد برویم
از ناله نحیف تر زنالموز مویه ضعیف تر ز مویم
تا چند ز دور چرخ نالمتا کی ز غم زمانه مویم
با تست مقیم گفت و گویموز تست مدام جست و جویم
از حسن تو هیچ کم نگرددگر زانک نظر کنی بسویم
بگذار که شکّرت ببوسمپیش آی که عنبرت ببویم
تا چند زنی مرا بچوگانآخر نه من شکسته گویم
در کوزه چو می نماند خواجویک کاسه بیاور از سبویم