شمارهٔ ۱۷۱
باز چون بلبل بصد دستان ببستان آمدیمباز چون مرغان شبگیری خوش الحان آمدیم
گر بدامن دوستان گل می برند از بوستانما بکام دوستان با گل ببستان آمدیم
آستین افشان برون رفتیم چون سرو از چمندوستان دستی که دیگر پای کوبان آمدیم
همچو گل یک سال اگر کردیم غربت اختیارمژده بلبل را که دیگر با گلستان آمدیم
از میان بوستان چون بید اگر لرزان شدیمبر کنار چشمه چون سرو خرامان آمدیم
چشم روشن گشته ایم اکنون که بعد از مدتیاز چه کنعان بسوی ماه کنعان آمدیم
جان ما گرما برفتیم از سر پیمان نرفتساقیا پیمانه ده چون ما به پیمان آمدیم
گر پریشان رفته ایم اکنون تو خاطر جمع دارکاین زمان بر بوی آن زلف پریشان آمدیم
صبر در کرمان بسی کردیم خواجو وز وطنرخت بربستیم و دیگر سوی کرمان آمدیم