گنج

شمارهٔ ۱۷۰

۱۲ بیت
چو نام تو در نامه ئی دیده امبنامت که بر دیده مالیده ام
بیاد زمین بوس درگاه توسراپای آن نامه بوسیده ام
زنام تو وان نامه ی نامدارسربندگی بر نپیچیده ام
جز این یک هنر نیست مکتوب راوگر هست باری من این دیده ام
که آنها که در روی او خوانده امجوابی ازو باز نشنیده ام
قلم چون سر یک زبانیش نیستاز آن نا تراشیده ببریده ام
ولی اینکه بنهاد سر بر خطمازو راستی را پسندیده ام
زبانم چو یارای نطقش نماندزبانی ز نی بر تراشیده ام
بیا ای دبیر ار نداری مدادسیاهی برون آور از دیده ام
چو زلف تو شوریده شد حال منببخشای بر حال شوریده ام
سیه کرده ام نامه از دود دلسیه روتر از خامه گردیده ام
چو خواجو درین رقعه از سوز عشقبه نی آتشی تیز پوشیده ام