گنج

شمارهٔ ۱۶۶

۹ بیت
سپیده دم که بر آمد خروش بانگ رحیلبرفت پیش سرشک من آب دجله و نیل
جهان ز گریه ام از آب گشت مالامالز سوز سینه ام آتش گرفت میلامیل
هلاک من چون بوقت وداع خواهد بودبقصد جان من ای ساربان مکن تعجیل
مگر بشهر شما پادشه منادی کردکه هست خون غریبان مباح و مال سبیل
کشندگان گرفتار قید محنت رامواخذت نکند هیچکس بخون قتیل
طواف کعبه عشق از کسی درست آیدکه دیده زمزم او گشت و دل مقام خلیل
بگفتگوی رقیب از حبیب روی متابرضای خصم بدست آر و غم مخور ز وکیل
گر از لبم شکری می دهی ز طرّه بپوشچرا که کفر نماید کرم بنزد بخیل
زبور عشق تو خواجو بر آن ادا خواندکه روز عید مسیحا حواریان انجیل