گنج

شمارهٔ ۱۶۲

۱۱ بیت
خوشا با دوستان در بوستان گلکه خوش باشد بروی دوستان گل
شکوفه موبدست و ابر دایهصبا رامین و ویس دلستان گل
سمن را شد نفس باد و روان آبچمن را گشت تن شمشاد و جان گل
ترنّم می کند بر شاخ بلبلتبسّم می کند در بوستان گل
لبش با هم نمی آید از آنرویکه دارد خرده ی ئی زر در دهان گل
کشد در بر قبای فستقی سرونهد بر سر کلاه سایبان گل
چو باد از روی گل برقع برانداختبرامد سرخ همچون ارغوان گل
بگو با بلبل ای باد بهاریکه باز آمد علی رغم زمان گل
دلش سستی کند چون از نهالیبصحن گلستان آید خزان گل
بیا خواجو که با مرغان شب خیزنهادست از هوا جان در میان گل
می نوشین روان درده که بگرفتچو خسرو ملکت نوشیروان گل