گنج

شمارهٔ ۱۶۰

۹ بیت
نیستی آنک زنی شیشه ی هستی بر سنگو رنه درپات فتادی فلک مینا رنگ
تا بکی گوش کنی بر نفس پرده سرایتا بکی چنگ زنی در گره گیسوی چنگ
روی ازین قبله بگردان که نمازی نبودرو به محراب و نظر در عقب شاهد شنگ
گوش سوی غزل و دیده سوی چشم غزالسگ صیاد ز چشمش نرود صورت رنگ
بر کفت باده ی چون زنگ و دلت پر زنگاروقت آنست که از آینه بزدائی زنگ
روح را کس نکند دستخوش نفس خسیسعاقلان آینه ی چین نفرستند بزنگ
اگرت دیو طبیعت شکند پنجه ی عقلچکند آهوی وحشی چو شود صید پلنگ
کاروان از پس و ره دور و حرامی در پیشبار ما شیشه و شب تار و همه ره خرسنگ
خیز و یک ره علم از چرخ برون زن خواجوکه فراخست جهان و دل غمگین تو تنگ