گنج

شمارهٔ ۱۴۶

۹ بیت
چون هست قرب حقیقی چه غم ز بعد مزارنظر بقربت یارست نی بقرب دیار
چو زائران حرم را وصال روحانیستتفاوتی نکند از دنوّ و بعد مزار
رسید عمر بپایان و داستان فراقز حد گذشت و بپایان نمی رسد طومار
بباغ بلبل خوش نغمه سحر خوان بینکه روز و شب سبق عشق می کند تکرار
بیا که حلقه نشینان بزمگاه الستزدند بر در دل حلقه ی در خمّار
بکش جفای رقیب ار حبیب می خواهیکنار گل نبری گر کنی کناره ز خار
چو هجر و وصل مساویست در حقیقت عشقاگر ز هجر بسوزی بساز و وصل انگار
درست قلب من ارشد شکسته باکی نیستبحکم آنکه روان می رود درین بازار
بروی خوب وی آنکس نظر کند خواجوکه پشت برد و جهان کرد و روی بر دیوار