گنج

شمارهٔ ۱۴۲

۹ بیت
چون طوطی خطّ تو پر بر شکر اندازدمرغ دل من آتش در بال و پر اندازد
صوفی ز می لعلت گر نوش کند جامیتسبیح بر افشاند سجّاده بر اندازد
چون تیر زند چشمت سیاره هدف گرددچون تیغ کشد مهرت گردون سپر اندازد
چون غمزه ی خونخوارت بر قلب کمین سازدبس کشته که هر لحظه بر یکدگر اندازد
آنکس که دلی دارد جان در رهت افشاندوانرا که سری باشد در پات سراندازد
در مهر تو چون لاله رخساره بخون شویماز بسکه دلم هر دم خون در جگر اندازد
عقل از سر نادانی با عشق نیامیزدبا شیر ژیان آهو کی پنجه در اندازد
آن لحظه که باز آید پیش نظرش میرمکاخر چو مرا بیند بر من نظر اندازد
فرهاد صفت خواجو دور از لب شیرینتفریاد و فغان هر دم در کوه و در اندازد