گنج

شمارهٔ ۱۴۰

۹ بیت
چو مطربان سحر چنگ در رباب زنندصبوحیان نفس از آتش مذاب زنند
بتاب سینه چراغ فلک بر افروزندز آب دیده نمک بر دل کباب زنند
چو آفتاب ز جیب افق برآرد سرز ماه یکشبه آتش در آفتاب زنند
شکنج سنبل طاوس بیکران گیرندهزار قهقهه چون کبک بر غراب زنند
مغان بساغر می آب ارغوان ریزندبتان بتنگ شکر خنده بر شراب زنند
بوقت صبح پریچهره گان زهره جبیندم از سهیل شب افروز مه نقاب زنند
بچین طرّه پرتاب قلب دل شکنندبه تیره غمزه ی پر خواب راه خواب زنند
زتاب می چو سمن برگشان برآرد خویز چهره برگل روی قدح گلاب زنند
بجرعه آب رخ خاکیان بباد دهندبر آتش دل خواجو ز باده آب زنند