گنج

شمارهٔ ۱۳۹

۹ بیت
مرغ جم باز حدیثی ز سبا می گویدبشنو آخر که ز بلقیس چها می گوید
خبر چشمه ی حیوان بخضر می آردقصّه ی حضرت سلطان بگدا می گوید
پرتو مهر درخشان بسها می بخشدسخن سرو خرامان بگیا می گوید
با دل خسته ی یکتای من سودائیحال آن زلف پریشان دو تا می گوید
دلم از دیده کند ناله که هر دم بچه روییک بیک قصّه ما را همه جا می گوید
حال گیسوی تو از باد صبا می پرسمگرچه با دست حدیثی که صبا می گوید
مشک با چین سر زلف تو از خوش نفسیهرچه گوید مشنو زانک خطا می گوید
ابروی شوخ تو در گوش دلم پیوستهحال زلف تو پراکنده چرا می گوید
ترک دشنام ده این لحظه که مسکین خواجواز درت می برد ابرام و دعا می گوید