شمارهٔ ۱۴
ای لب میگون تو هم شکر و هم شرابوی دل پرخون من هم نمک و هم کباب
خطّ و لب دلکشت طوطی و شکرّستانزلف و رخ مهوشت تیره شب و ماهتاب
موی تو و شخص من پر گره و پرشکنچشم تو و بخت من مست می و مست خواب
گر تو بتیغم زنی کز نظرم دور شوسایه نگردد جدا ذرّه ئی از آفتاب
لعل تو در چشم من باده بود در قدحمهر تو در جان من گنج بود در خراب
صعب تر از درد من در غم هجران اودوزخیان را به حشر هیچ نباشد عذاب
ای تن اگر بیدلی سر ز کمندش مپیچوی دل اگر عاشقی روی ز مهرش متاب
لعبت چشمم دمی دور نگردد ز اشکزانک نگیرد کنار مردم دریا ز آب
روی ز خواجو مپوش ورنه بر آرد خروشبر در دستور شرق آصف گردون جناب