شمارهٔ ۱۳
ساقی سیمبر بیار شرابمطرب خوش نوا بساز رباب
مست عشقیم عیب ما مکنیدفاتقوا الله یا اولی الالباب
عقل چون دید اهل میکده راگفت طوبی لهم و حسن مآب
بی گل روی او چرا یکدمنشود چشم من تهی ز گلاب
همچو خالش که دید در بستانباغبانی نشسته بر سر آب
چشم او جز بخواب نتوان دیدگرچه بی او خیال باشد خواب
لب و گفتار و زلف و عارض اوستباده و شکّر و شب و مهتاب
همچو چشمش کسی نشان ندهدجادوئی مست خفته در محراب
در غریبی شکسته شد خواجوآن غریب شکسته را دریاب