گنج

شمارهٔ ۱۲

۹ بیت
ای جان من بیاد لبت تشنه بر شرابهر دم بجام لعل لبت تشنه تر شراب
در ده قدح که مردم چشمم نشسته استدر آرزوی نرگس مست تو در شراب
ما را ز جام باده لعلت گزیر نیستآری مراد مست نباشد مگر شراب
بر من بخاک پات که مانند آتشستگر آب می خورم بهوایت و گر شراب
هر دم که در دلم گذرد نیش غمزه اتگردد ز غصّه بر دل من نیشتر شراب
در گردش آر جام طرب تا مرا دمیاز گردش زمانه کند بیخبر شراب
هر دم بروی زرد فرو ریزدم سرشکچشمم نگر که می دهد از جام زر شراب
خواجو ز بسکه جام میش یاد می کنیدر جان می پرست تو گردست اثر شراب
بازار بغربت از می و مستی که نزد عقلبر خستگان غریب بود در سفر شراب