شمارهٔ ۱۳۶
هر کو بصری دارد با او نظری داردبا او نظری دارد هر کو بصری دارد
آنکو خبری دارد در بیخبری کوشددر بیخبری کوشد هر کو خبری دارد
شیرین شکری دارد آن خسرو بت رویانآن خسرو بت رویان شیرین شکری دارد
چون ما دگری دارد ان فتنه بهر جائیآن فتنه بهر جائی چون ما دگری دارد
هر کس که سری دارد جان در قدمش بازدجان در قدمش بازد هر کس که سری دارد
دل گر خطری دارد از جان خطرش نبوداز جان خطرش نبود دل گر خطری دارد
مهر قمری دارد باز این دل هر جائیباز این دل هر جائی مهر قمری دارد
عزم سفری دارد از ملک درون جانماز ملک درون جانم عزم سفری دارد
آنکو هنری دارد از عیب نیندیشداز عیب نیندیشد آنکو هنری دارد
روشن گهری دارد چشمی که ترا بیندچشمی که ترا بیند روشن گهری دارد
خواجو نظری دارد با طلعت مه رویانبا طلعت مه رویان خواجو نظری دارد