گنج

شمارهٔ ۱۳۲

۱۱ بیت
به بوی زلف تو دادم دل شکسته به بادبیا که جان عزیزم فدای بوی تو باد
ز دست ناله و آه سحر به فریادماگر نه صبر به فریاد من رسد فریاد
چو راز من بر هر کس روان فرو می‌خواندسرشک دیده از این روز چشم من بفتاد
هنوز در سر فرهاد شور شیرینستاگرچه رفت به تلخی و جان شیرین داد
ز مهر و کینه و بیداد و داد چرخ مگویکه مهر او همه کینست و داد او بیداد
ببست بر رخ خور آسمان دریچه‌ی بامچو پرده زان رخ چون ماه آسمان بگشاد
ز بندگی تو دارم چو سوسن آزادیولی تو سرو خرامان ز بندگان آزاد
گمان مبر که ز خاطر کنم فراموشتز پیش می‌روی اما نمی‌روی از یاد
ز باد حال تو می‌پرسم و چو می‌بینمحدیث باد صبا هست سر به سر همه باد
اگر تو داد دل مستمند من ندهیبه پیش خسرو ایران برم ز دست تو داد
بر آستان محبت قدم منه خواجوکه هر که پای درین ره نهاد سر بنهاد