شمارهٔ ۱۳۰
مرغان این چمن همه بی بال و بی پرندمردان این قدم همه بی پا و بی سرند
از جسم و جان بری و ز کونین فارغندبا خاک ره برابر و از عرش برترند
روح مجسّمند نه جسم مروّحندنور مصوّرند نه شمع منوّرند
بر عرصه ی حدوث قدم در قدم زننددر مجلس وجود شراب از عدم خورند
شرب از حیاض قدسی کرّ و بیان کنندنزل از ریاض علوی روحانیان برند
کی آشیان نهند درین خاکدان از آنکشهباز عرشیند که در لا مکان پرند
عبهر مثال معتل و اجوف نهندشاناما بدان صحیح که سالم چون عرعرند
سلطان تختگاه و اقالیم وحدتندلیکن بری ز ملکت و فارغ ز لشکرند
خواجو گدای درگه ارباب فقر باشکانها که مفلسند بمعنی توانگرند