گنج

شمارهٔ ۱۲۱

۷ بیت
مستم آنجا مبر ای یار که سر مستاننددست من گیر که این طایفه پر دستانند
آن دو جادوی فریبنده افسون سازشخفته اند این دم از آن روی که سرمستانند
در سراپرده ی ما پرده سرا حاجت نیستزانک مستان همه طوطی شکر دستانند
مهر ورزان که وصالت بجهانی ندهندبا جمال تو دو عالم بجوی نستانند
عاشقان با تو اگر زانک بزندان باشندبا گلستان جمالت همه در بستانند
زلف و خال تو بخط ملک ختا بگرفتندهندوان بین که دگر خسرو ترکستانند
زیردستان تهیدست بلاکش خواجوجان ز دستش نبرند ار بمثل دستانند