گنج

شمارهٔ ۱۱۶

۹ بیت
دست گیرید و بدستم می گلفام دهیدباده ی پخته بدین سوخته ی خام دهید
چون من از جام می و میکده بدنام شدمقدحی می بمن می کش بدنام دهید
تا بدوشم ز خرابات بمیخانه برندسوی رندان در میکده پیغام دهید
گرچه ره در حرم خاص نباشد ما رایک ره ای خاصگیان بار من عام دهید
با شما درد من خسته چو پیوسته دعاستتا چه کردم که مرا اینهمه دشنام دهید
در چنین وقت که بیگانه کسی حاضر نیستقدحی باده بدان سرو گلندام دهید
چو از این پسته و بادام ندیدم کامیکام جان من از آن پسته و بادام دهید
تا دل ریش من آرام بگیرد نفسیآخرم مژده ئی از وصل دلارام دهید
چهره ی ازرق خواجو چو ز می خمری شدجامه از وی بستانید و بدو جام دهید