شمارهٔ ۱۰۵
درد محبت درمان نداردراه مودت پایان ندارد
از جان شیرینت ممکن بود صبراما ز جانان امکان ندارد
آنرا که در جان عشقی نباشددل بر کن از وی کو جان ندارد
ذوق فقیران خاقان نیابدعیش گدایان سلطان ندارد
ایدل ز دلبر پنهان چه داریدردی که جز او درمان ندارد
باید که هر کو بیمار باشددرد از طبیبان پنهان ندارد
در دین خواجو مؤمن نباشدهرکو بکفرش ایمان ندارد