گنج

شمارهٔ ۱۰۱

۹ بیت
مرغ در راه او پر اندازدشمع در پای او سر اندازد
پسته ی شور شکر افشانششور در تنگ شکر اندازد
هر که چون افعیش کمر گیردخویش را از کمر در اندازد
گرد مه جادویش فسون در باغخواب در چشم عبهر اندازد
چون لبش عکس در قدح فکندتاب در جان ساغر اندازد
نیم شب راه نیمروز زندچون ز شب سایه بر خور اندازد
سیم پالای چشم ما هر دمسیم پالوده بر زر اندازد
مردم بحر از آب دیده ی ماجامه ی موج در براندازد
در هوای تو چون پرد خواجوکه عقاب فلک پر اندازد