گنج

شمارهٔ ۱۶ - ایضاً

۱۴ بیت
زغن شکلی که در فصل بهارانصفیر از بلبل خوشگو بدزدد
اگر ره یابد اندر باغ رضواندرخت طوبی از مینو بدزدد
وگر بر زلف خوبان دست یابدسواد از طرّه ی هندو بدزدد
سحر چون بگذرد بر طرف بستانفریب از نرگس جادو بدزدد
زبان بلبل خوشگو ببنددنسیم از سنبل خوشبو بدزدد
نشاید کو بصحرا راه یابدکه رنگ از لاله ی خودرو بدزدد
گرش باشد سوی جیحون گذاریبحیله قلعه ی آمو بدزدد
گهی بینی که فرصت گوش داردز پیش هر دو چشم ابرو بدزدد
اگر در بحر عمّان غرقه گرددیقینم کز صدف لؤلؤ بدزدد
سر موئی مر او را دسترس نیستوگر باشد ز سرها مو بدزدد
ز بی آبی بطرف جویبارانچو فرصت یابد آب از جو بدزدد
بترکستان گرش باشد گذاریکلاه از تارک قید و بدزدد
گرم در خاطر آرد معنی بکرنیارم گفتن آنرا کو بدزدد
عجب نبود اگر اینگونه دزدیلقب از کنیت خواجو بدزدد